
هرکی مرده کلیک کنه فقط یه شوخیه راستی کلیک کردی فوش ندیا
پلان اول:
بيا جلو لبخند بزن
به نشانه رفاقت دست بده
پلان آخر:
ردپا
كوچه
و آسماني كه هميشه به موقع گريه اش مي گيرد

به نسيمي همه راه به هم مي ريزد
كي دل سنگ تورا آه به هم مي ريزد؟
سنگ در بركه مي اندازم و مي پندارم
به همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد
عشق سنگيست كه برسنگ دگرمي چينند
گاه مي ماندو ناگاه به هم مي ريزد
آنچه را عقل به يك عمر به دست آوردست
عشق يك لحظه كوتاه به هم مي ريزد
آه يك روز همين آه تو را مي گيرد
گاه يك كوه به يك كاه به هم مي ريزد
![]()
گمان نمي كنم اين دستها به هم برسند
دو دلشكسته در انزوا به هم برسند
ضريح و نذر رها كن بعيد مي دانم
دو دست دور به زور دعا به هم برسند
كدام دست رسيده به دست دلخواهش؟
كه دستهاي پر از درد ما به هم برسند
شكوه عشق به زير سوال خواهد رفت
وگرنه مي شود اسان دو تا به هم برسند

هوا تر است به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانتاگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانتبگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد
اگرچه خوانده ام ازجاي جاي چشمانتدلم مسافر تنهاي شهر شب بوهاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانتتمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي دريا فداي چشمانتچه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانتمن و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانتخدا كند كه بداني چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعاي چشمانت

مثه بيشتر بهارا دوباره من از تو دورم
بيا و نذار بريزه اخرين برگ غرورم![]()
![]()
می ترسم این اشعار هم آتش بگیرد
از بس که داغم تار هم اتش بگیرد
می ترسم از بس پر گناهم روزگارم
پیش از عذاب و نار هم اتش بگیرد
یکبار دیگر امتحان کن با نگاهت
شاید دلم این بار هم اتش بگیرد
نه دل برای سوختن در عشق او نیست
حتی اگر صد بار هم آتش بگیرد
![]()
که تو از پیش من ساده نباید بروی
درد مندی به تو دل داده نباید بروی
شعر و شاعر شده اند عاشق زیبایی تو
اتفاقی ست که افتاده نباید بروی
زندگی راه درازیست پر از وسوسه ها
بی من از وحشت این جاده نباید بروی
زخمی ام خسته ام اشفته و بی سامانم
نیستم جان تو اماده نباید بروی
از شب بی طپش پنجره ام ای مهتاب
ای گل روشن شب زاده نباید بروی