
هوا تر است به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانتاگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانتبگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد
اگرچه خوانده ام ازجاي جاي چشمانتدلم مسافر تنهاي شهر شب بوهاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانتتمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي دريا فداي چشمانتچه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانتمن و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانتخدا كند كه بداني چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعاي چشمانت
